🖊 ساسان آریایی
🚨در ساحت روابط بینالملل، همواره این خطر وجود دارد که بازیگران داخلی، در تلاطم کشمکشهای ایدئولوژیک، دچار خطاهای محاسباتی شوند که منافع استراتژیک دشمنان را بهطور ناخواسته تقویت کنند.
🚨سرنوشت «برنامه جامع اقدام مشترک» یا همان برجام، گواه روشنی بر این مدعاست. این توافق، که ثمره سالها دیپلماسی پیچیده و سخت بود، نه به دلیل یک شکست فنی، بلکه بهطور فزایندهای به دلیل پارادوکسهای رفتاری و تناقضات ساختاری درونی در ایران، رو به اضمحلال نهاد.
۱. تضاد گفتمانی در قبال برجام: از «سند زور» تا «اجبار عمل»
⭕️ جریانهای افراطی داخلی ایران، از همان بدو شکلگیری مذاکرات هستهای، برجام را هدف هجمههایی سخت قرار دادند. ادبیات این جریانها مملو از تعابیری چون «سند زور»، «امتیازدهی یکطرفه» و «سازش خفتبار» بود. هدف این گفتمان، که با رویکرد انقلابیگری ناب و عدم اعتماد مطلق به غرب تغذیه میشد، لغو یا بیاعتبار کردن کامل توافق بود.
چرخش قدرت و تعدیل موضع:*
⭕️ با این حال، زمانی که این جریانها قدرت اجرایی را در دولت ابراهیم رئیسی به دست گرفتند، مجبور به پذیرش واقعیتی شدند که پیش از آن انکار میکردند: «اقتصاد ایران تابآوری در برابر تحریمهای حداکثری و انزوای مطلق را ندارد.» این نقطه، آغاز یک تناقض استراتژیک بود. ناگهان، سخن از خروج مطلق از برجام کنار گذاشته شد و موضع به «برجام باید اصلاح شود» تغییر یافت. این تغییر، گواهی واضح بر قدرت ساختاری اقتصاد و اجبار منطق بینالمللی بر ایدئولوژی محض است. افراطیون به این درک رسیدند که هیچ جایگزین عملی و ارزانقیمتی برای چارچوب «رفع تحریم در ازای محدودیت هستهای» وجود ندارد.
پارادوکس مقصرتراشی پسینی:
⭕️بزرگترین و غیرمنطقیترین تناقض این جریان، پس از شکست مذاکرات احیا پدیدار شد.* این جریان، که خود دشمن برجام بود، پس از فعال شدن مکانیسم ماشه، از آن به عنوان ابزاری برای «محاکمه تیم مذاکرهکننده قبلی (روحانی و ظریف)» استفاده کرد. این رویکرد، از منظر تحلیل سیاسی و حقوقی، یک مغالطه آشکار است:
⭕️مکانیسم ماشه، نماد پایان برجام است، نه شکست مذاکرات. فعالسازی ماشه، که به ادعای غربی ها به دلیل عدم پایبندی مستمر ایران به الزامات برجام (پس از خروج آمریکا و متعاقباً کاهش تعهدات توسط ایران) صورت گرفت، دقیقاً همان وضعیتی است که مخالفان برجام در ابتدا آرزویش را داشتند.
⭕️مسئولیت اصلی قطعنامهها: اصرار بر محاکمه ظریف به دلیل فعال شدن ماشه، بهطور ناخواسته مسئولیت تاریخی را متوجه او میکند. این در حالی است که تمامی قطعنامههای تحریمی سازمان ملل که مکانیسم ماشه آنها را بازگرداند، محصول سیاستهای هستهای تندروانه دوران احمدینژاد و مدل مذاکرات سعید جلیلی در آن مقطع بودند. متناقض است که جریانی هم از بازگشت به آن دوران (خشنودی از قطعنامههای تحریمی) ابراز رضایت کند و هم عاملان تلاش برای رفع آنها را محاکمه کند.
۲. همسویی ناخواسته با معماری استراتژیک اسرائیل
⭕️مخالفت افراطیون داخلی با برجام، تنها یک منازعه داخلی نبود؛ بلکه در صحنه بینالمللی، به یک مزیت استراتژیک برای رقبای منطقهای ایران تبدیل شد. نتانیاهو، به عنوان معمار اصلی کمپین لغو برجام، بهخوبی میدانست که موفقیت این توافق، فضای تنفس سیاسی و اقتصادی برای ایران (رقیب اصلیاش) فراهم میآورد.
*تغذیه استدلالهای نتانیاهو:
⭕️اقدامات تنشزای ایران پس از خروج آمریکا، مانند کاهش سطح بازرسیها و افزایش غنیسازی (که با هدف افزایش اهرم فشار صورت میگرفت)، از دیدگاه توازن تهدید (Balance of Threat )، بهصورت ساختاری با منافع استراتژیک اسرائیل همسو شد. این اقدامات، عملاً استدلالهای اسرائیل در پایتختهای غربی را تقویت کرد که «ایران غیرقابل اعتماد است و برجام مانعی برای برنامه تسلیحاتی آن نیست.» به این ترتیب، تندروهای داخلی، بهطور ناخواسته، بهترین مواد خام تبلیغاتی را برای مخالفان خارجی فراهم آوردند.
…
🔻شکست کامل برجام و فعال شدن ماشه، عملاً فضای تنفس امنیتی برجام را از بین میبرد و ریسک حمله نظامی به ایران را بهشدت افزایش میدهد.
🔻در غیاب برجام، که برنامه هستهای ایران را قانونی کرده بود، رقبایی چون امریکا و اسرائیل، میتوانند با استناد به «دفاع مشروع پیشگیرانه» و با تکیه بر کاهش شدید «زمان گریز» هستهای ایران، اقدام نظامی یکجانبه را توجیهپذیر ببینند.
🔻این یعنی، هزینه نظامی و امنیتی ناشی از افزایش ریسک حمله یکجانبه اسرائیل و آمریکا بهشدت افزایش مییابد و آخرین موانع سیاسی و حقوقی در برابر اقدام نظامی برداشته میشود./ جماران
🔆 متن کامل این یادداشت را در جماران بخوانید:
https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1684331
🇮🇷 @jamarannews


